جنگ جهانی چهارم (20)
چگونه به ایران نفوذ کنیم؟ (1)
به روش مذاکره‌گری یک غدار
دوره: کرسی نظریه‌پردازی دانش دکترینولوژی (کلبه کرامت)
جلسه: 663
مدرس: استاد حسن عباسی
تاریخ:
13
آبان
1395
مکان: اندیشکده‌ی یقین، تالار راشل کوری

روز 13 آبان، روز تسخیر لانه‌ی جاسوسی آمریکا است و از این رو، تورقی کوتاه می‌زنیم در تاریخ، تا بدانیم آمریکا چه اعمالی مرتکب شده که رهبری او را «دشمن»، «بدعهد» و «ازپشت‌خنجرزن» معرفی می‌کند و بر بزک کردن چهره‌ی او هشدار می‌دهد! ما این مطلب را در ادامه‌ی مبحث جنگ جهانی چهارم مورد بررسی قرار می‌دهیم.
در جنگ جهانی سوم، روش غرب در مقابله با ایدئولوژی کمونیزم، از یک سو، استقبال از منتقدان آن در درون جامعه و برجسته کردن این افراد، و از سوی دیگر، سرکوب هرگونه روی‌کرد ترویجی نسبت به کمونیزم (در دوره‌ی مک‌کارتیسم) بود که موثر هم واقع شد. در جنگ جهانی چهارم نیز غرب از این روش کلاسیک در مواجهه با ایدئولوژی اسلام استفاده کرده و می‌کند؛ اما با وجود همه‌ی خباثت‌ها و دشمنی‌ها و به کار بردن روش‌های مختلف در دشمنی، هنوز هم ایران، اثرگذار در کشورهای اسلامی و جهان است و این سوال برای غرب و آمریکا همچنان باقی است که «چگونه به ایران نزدیک شویم؟»؛ چرا که نسبت جمهوری اسلامی با غرب برپایه‌ی قاعده‌ی ‹نفی سبیل› و ‹نفی سلطه› است؛ قاعده‌ای که غرب آن را شناخته و سعی در شکستن قبح آن دارد.
به طور کلی، غرب هشت مورد به م‍حاجه و مذاکره با ایران دست یافته است (در این جلسه، این هشت مورد به صورت تیتروار بیان شد و إن‌شاءالله در جلسات آتی، با مراجعه و خوانش متون غربی‌ها در این زمینه به ابعاد بیشتری از این موضوع و این موارد، پرداخته خواهد شد):
مذاکرات نخست: مذاکره دولت موقت با آمریکا در سال 1358 (که با ناراحتی حضرت امام همراه بود). در این مذاکره، ایران خواستار آزاد شدن دوازده و نیم میلیارد دلار اموال بلوکه‌شده ایران در آمریکا، در ازای پس دادن و تحویل نگرفتن سلاحهای خریداری شده از آمریکا بود؛ ایران سلاح‌ها را پس داد اما آمریکا به تعهد خود عمل نکرد.
مذاکرات دوم: بعد از تسخیر لانه‌ی جاسوسی (سفارت آمریکا در ایران) و به گروگان گرفتن آمریکایی‌ها، مذاکره‌ی ایران با آمریکا در زمان بنی‌صدر در الجزایر، که ایران خواستار آزاد شدن پول‌های بلوکه‌شده‌ی ایران در آمریکا و شکستن محاصره‌ی اقتصادی بود که آمریکا به‌تازگی، علیه ایران تصویب کرده بود. در ازای برداشتن تحریم‌ها و‌ رفع حصر اقتصادی، ایران آزاد کردن گروگان های سفارت آمریکا را تعهد می‌کرد. در این مرحله نیز ایران به تعهداتش عمل کرد اما آمریکا بدعهدی نمود.
مذاکرات سوم: بعد از حمله‌ی صدام (به پشتیبانی آمریکا) و در زمان پیروزی‌های ایران در جنگ در سال 1364 مذاکرات سوم شکل می‌گیرد. در این زمان حزب‌الله لبنان نیز گروگان‌هایی از آمریکا گرفته بود و از سوی دیگر، ایران هم نیاز به مهمات آمریکایی داشت. آمریکا با هدف شناخت کانالی که بتواند از آن برای نزدیک شدن به ایران استفاده کند مشتاق مذاکره با ایران شد. آمریکا پیغام‌ها و هدایایی به ایران جهت مذاکره ارسال می‌کند؛ امام نمی‌پذیرد و نهایتاً با اصرار آمریکایی‌ها سه نفر از آنان با پاسپورت ایرلندی وارد ایران می‌شوند تا در سطوح پایین، مذاکراتی را انجام دهند. بدون اطلاع ایران یکی از این سه نفر اسراییلی است! این مذاکرات غیر رسمی، به ماجرای مک‌فارلین معروف شد. در این مذاکرات، سه گروه از ایران با آمریکایی‌ها به مذاکره نشستند. از این مذاکرات، چهل و یک هزار صفحه سند که حاصل تحقیق در هر سه قوه از قوای سه‌گانه‌ی آمریکا هستند (و از طبقه‌بندی امنیتی خارج شده‌اند)، به همراه کتاب‌های زیادی در آن خصوص، منتشر شده است:
آ. گروه یکم، از دولت (با هدایت میرحسین موسوی و آقای کنگرلو)؛
ب. گروه دوم، از مجلس (با هدایت حجت‌الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی و مأموریت حجت‌الاسلام حسن روحانی)؛ در این مذاکرات، قرار بر آن می‌شود که ایران جهت آزادی اسیران آمریکایی با حزب‌الله هماهنگی کند و به عوض آن، آمریکا به ایران سلاح بدهد. با وساطت ایران، اسرای آمریکایی آزاد می‌شوند اما سلاح‌های ارسالی به ایران توسط آمریکا، تاریخ گذشته و دارای مارک اسرائیلی‌ هستند و پس فرستاده می‌شوند! در مرحله بعد، در رسانه‌های عربی جهان منتشر می‌کنند که ایرانی‌ها علی‌رغم مخالفت ظاهری با اسرائیل، با آنها پنهانی هم‌پیمان‌اند! این امر برای کشورهای عربی دوست یا دشمن با ایران، که در آن زمان اسرائیل را دشمن خود می‌دانستند سنگین تمام شد و هنوز هم پس از 30 سال، بسیاری از آن‌ها بر باور هم‌پیمانی پنهانی ایران با رژیم صهیونیستی هستند! امام از این مذاکرات، ابراز نارضایتی کرد و دستور به قطع گفت‌وگوها داد اما اینکه ماجرا به طور پنهانی همچنان ادامه یافت یا خیر، محل بحث است.
پ. گروه سوم، علی هاشمی (برادرزاده هاشمی) بود. در سال 1364 ایران در پیروزی‌‌‌های خود برخلاف ادعای غرب و رژیم صدام که قرار بود به زودی تهران را تسلیم کنند، ضمن پس گرفتن مناطق اشغالی، وارد خاک عراق می‌شود و از جمله جزیره فاو را فتح می‌کند! غرب و در راس آن، آمریکا از قدرت گرفتن ایران به هراس می‌افتد و به دنبال کانال‌هایی است برای ارتباط، تا از برنامه‌های ایران با خبر شود. سازمان‌های جاسوسی انگلیس و آمریکا با برادر‌زاده‌ی هاشمی رفسنجانی در اروپا ارتباط می‌گیرند و از او درباره برنامه‌ی آینده‌ی ایران در جنگ سوال می‌کنند و او که از عموی خود اخباری سرّی در دست دارد، افشا می‌کند که ایران قصد فتح بصره و اعلام جمهوری اسلامی عراق را دارد! آمریکا با این اطلاع و ترس از پیروزی‌های اخیر ایران درحالی‌که با پیغام‌ها و هدایای چندی پیش خود، با ایران به مذاکره نشسته بود چند اقدام همزمان انجام می‌دهد:
1. زدن سکوهای نفتی ایران در خلیج فارس برای جلوگیری از صادرات ایران، که سبب شهادت چندین تن از مهندسین ایرانی می‌شود؛
2. زدن ناوهای عظیم سهند و سبلان در تنگه هرمز؛ از این رو و درحالیکه ایران در 1200 کیلومتر جبهه که وسعت آن برابر چند کشور اروپایی و چندین برابر وسعت جنگ ویتنام بود با امکاناتی کم اما با رشادت درگیر است با جبهه ای 800 کیلومتری در آب‌های خلیج فارس و توسط آمریکایی‌هایی که با ایران مذاکره می‌کردند، مواجه می‌شود!
3. زدن هواپیمای ایرباس مسافرتی ایران و شهادت 290 نفر از مردم بی‌دفاع مسافر.
4. اقدام آمریکا به افشای عملیات کربلای 4 و 5 برای فتح بصره برای رژیم بعث بود.
5. ارسال سلاح‌های شیمیایی و مجوز استفاده از آن توسط صدام بر علیه ایران. در این زمینه "فرانکونا " نماینده آمریکا اعتراف می‌کند که در آن سال‌ها برای پیگیری اطمینان از استفاده سلاح شیمیایی بر علیه ایران، توسط دولت آمریکا به عراق اعزام می‌شود.
با افشای برنامه‌های ایران توسط علی هاشمی برادرزاده هاشمی رفسنجانی، عملیات بصره با شهادت و اسارت صدها تن از جوانان رزمنده شکست می‌خورد که یک قلم آن شهدا، شهدای غواص اخیر بودند.
مذاکرات چهارم: این مرحله زمانی است که ایران در جنگ با عراق به پیروزی نزدیک می شد و باید جلوی ایران را می گرفتند تا به پیروزی قطعی نرسد، که زدن سکوی نفتی ایران و ناوهای ایرانی ونیز هواپیمای ایرانی وهم چنین دادن سلاح شیمیایی به عراق برای استفاده در جبهه زمینی از خباثت های آمریکا بود و این فشارها از داخل نیز تا خوراندن جام زهر به امام پیش رفت.
مذاکرات پنجم: بعد از رحلت امام (ره) امور اجرایی کشور به دست اعتدال‌گراهایی که یکی از سه کانال ارتباطی با غرب بودند افتاد. در این زمان جریان تکنوکرات‌های تحصیل کرده‌ی غربی، به تأسی از آمریکا، شروع به اجرای طرح‌های توسعه که دیکته‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول بودند در ایران پرداختند اما در مقابل، آمریکایی‌ها قانونی تصویب کردند که مبتنی بر آن، هر کشور و کمپانی‌ای بیش از بیست میلیون دلار به سرمایه‌گذاری و تجارت با ایران دست زند آمریکا آن کشور یا کمپانی را توبیخ کند.
مذکرات ششم: با روی کار آمدن دولت اصلاحات، ایران  به سمت مذاکره‌ی همه‌جانبه با آمریکا پیش رفت و در این مسیر با اجرای گفت‌وگوی تمدن‌ها و همراهی آمریکا برای حمله به افغانستان، و نیز هم‌صدایی با آمریکا در مقوله‌ی مبارزه با تروریسم، صداقت خود را در این امر ثابت کرد، اما در مقابل، آمریکا ایران را محور شرارت و هم‌تراز کره‌ی شمالی و صدام قرار داد.
مذاکرات هفتم: در سال1382بعد از حمله به عراق و افغانستان، فضا برای حمله به ایران و فشار بر ما بدین بهانه که ایران قصد تولید سلاح اتمی دارد، ایجاد شد. ایران در این مذاکرات، به پلمپ و تعلیق کامل انرژی هسته‌ای پرداخت و به سمت اجرای کامل پروتکل الحاقی رفت اما با بدعهدی‌های مجدد آمریکا، رهبر دستور به فک پلمپ دادند و جلوی تداوم این امر خفت بار را گرفتند.
مذاکرات هشتم: در آخرین مذاکره‌ی ایران با آمریکا و غرب که دو سال به طول انجامید  و نتیجه‌ی آن تصویب برجام و اجرای کامل وسریع تعهدات طرف ایرانی بود، باز هم با برداشته‌نشدن تحریم‌ها و بدعهدی آمریکا و غربی همراه شد.
نتیجه‌گیری: رهبری در سخنان چند روز پیش خود چنین فرمودند آیا دولتی که لحظه‌ای از دشمنی با ملت ایران فروگذار نمی‌کند، مشکلات کشور را حل خواهد کرد؟ مذاکره با آمریکایی‌ها مشکلات ما را حل نخواهد کرد زیرا  آنها دروغگو، بدعهد، فریبکار و از پشت خنجرزن هستند . القای حل شدن مشکلات کشور در گروی مذاکره با آمریکایی‌ها، کار وابسته‌ها و از نفس‌افتاده‌ها و پشیمان‌شدگان و دنیاطلبان است.
آری مذاکره‌ی ایران اسلامی با غرب و آمریکا، خسارت محض و اشتباه است و نباید به آمریکا خوشبین بود چرا که آمریکا و غرب، دشمنی هستند غدار (پیمان‌شکن) و به تعهدات خود پایبند نمی‌مانند و به جز ضرر برای ایران، هیچ نداشته و نخواهند داشت؛ از این رو، دشمنی آمریکا با ایران و اسلام توهم توطئه نیست بلکه یک واقعیت است!

جنگ جهانی چهارم (20)/ چگونه به ایران نفوذ کنیم؟ (1)/ به روش مذاکره‌گری یک غدار